معنی مکنت

معنی مکنت

11 بازدید
[ مُ نَ ] (ع اِمص، اِ) قدرت. (غیاث) (ناظم الاطباء). مکنة. توانایی : فلک چاکر مکنت بی کرانش خرد بندهٔ خاطر هوشیارش.ناصرخسرو. پادشاه کامران آن باشد که تدبیر کارها پیش از فوات فرصت و عدم مکنت بفرماید. (کلیله و دمنه). چون موش با همهٔ صغار و مهانت خویش از مشرع چنان کاری عظیم به در می آید اولیتر که ما با این مکنت و مکانت... جواب این خصم توانیم داد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۰۸). ارانب و ثعالب را مجال مجادله ممکن نگردد و مکنت مقاومت صورت نبندد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۹۱). ارسلان مکنت مقام و فرصت استجمام نیافت و به ابیورد شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۲۹۴). چون بدانستند که مکنت ثبات و قدرت نجات نیست خود را از شرفه های قلعه به زیر انداختند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۴۱۵). امیر عزت مکنت را به وراثت از پدر بزرگوار دریافت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۴۴۷). به قدر اقتدار روزگار و اندازهٔ مکنت وقت... یک چند طویها و جشنها کردند. (تاریخ غازان ص ۵۲). بنیان مکنت و شوکت ایشان به یکبارگی انهدام پذیرفت. (ظفرنامهٔ یزدی چ امیرکبیر ص ۴۰۱). با وجود توافر اسباب مکنت و کامکاری و اجتماع مواد عظمت و نامداری... (حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۸). || توانگری. (غیاث). ثروت و توانگری. (ناظم الاطباء). دارایی. خواسته. دستگاه. تمکن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): عید قربان رسید خواهد و نیست مکنت گاو و گوسفند و بعیر.سوزنی. مکنتش بسته با قضا پیمان قدرتش کرده با قدر میثاق. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص ۲۷۰). اگر نیک تأمل کنی پاسبانان گنج مکنت مقتصدانند. (مرزبان نامه). جولاهه سیم برگرفت و چون زر، سرخ روی قوی دل پشت به دیوار مکنت و فراغت بازداد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۲۷). وام اگرچه اندک باشد چون متراکم گردد مکنت بسیار از ادای آن قاصر گردد. (مرزبان نامه ایضاً ص ۲۰۳). پدر گفت ای پسر منافع سفر... بی شمار است ولیکن مسلم پنج طایفه راست: نخستین بازرگانی که با وجود نعمت و مکنت غلامان و کنیزان دارد... (گلستان). حلم ما با سیاست و تواضع ما با مهابت و عفو ما با قدرت و کرم ما با مکنت قرین است. (از مکاتیب خواجه رشیدالدین فضل اللََّه).

کلمات هم‌قافیه با «مکنت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید