معنی مکنة
6 بازدید
[ مُ نَ ] (ع اِمص، اِ) قوت و شدت و سختی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). یقال: له مکنة؛ ای قوة و شدة. (محیطالمحیط). و رجوع به مکنت شود.[ مَ کِ نَ ] (ع اِ) جای باش مرغ. ج، مَکِن. مکنات. (منتهی الارب). آشیانهٔ مرغ و جای باش مرغ. (ناظم الاطباء). || (اِمص) تمکن. (از اقرب الموارد).[ مَ نَ / مَ کِ نَ ] (ع اِ) واحد مکن [ مَ / مَ کِ ] است. (از اقرب الموارد). رجوع به مکن شود.[ مُ کَ نْ نَ ] (ع ص) جاریة مکنة؛ دختر پردگین کرده شده. (منتهی الارب). دختر مستور باپرده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مکنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر