معنی مکرمه
7 بازدید
[ مَ رُ مَ ] (ع اِمص، اِ) مکرمة. مکرمت : به وقت مکرمه بحر کفش چو موج زدی حباب وار بدی هفت گنبد خضرا. خاقانی (چ عبدالرسولی ص ۱۰). و رجوع به مکرمت و مکرمة شود.[ مُ کَ رْ رَ مَ / مِ ] (ع ص) مکرمة. بزرگوار. گرامی. گرامی داشته : بنات مکرمه و زوجات مطهرهٔ شاه جنت مکان و سایر خدمهٔ حرم به شرف پای بوسی مشرف شدند. (عالم آرای عباسی). و رجوع به مُکَرَّم و مکرمة شود. - اخلاق مکرمه؛ خوی پسندیده. سیرت مرضیه : جملگی اشراف ملوک و اصناف آفرینش را شاگردی دبیرستان اخلاق مکرمهٔ خدایگانی نصره اللََّه تعالی باید کرد. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ۳۱۶).
کلمات همقافیه با «مکرمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر