معنی مکرمش
6 بازدید
[ مُ کَ مَ ] (ع ص) چین داده شده. چروک خورده. (فرهنگ نوادر لغات دیوان شمس چ فروزانفر): در عاشقی نگر که رخش بوسه گاه اوست منگر بدان که زرد و ضعیف و مکرمش است. مولوی (فرهنگ نوادر لغات ایضاً). ای شاهد وقت وقت شه رخ سودت نکند رخ مکرمش. مولوی (فرهنگ نوادر لغات ایضاً).
کلمات همقافیه با «مکرمش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مش» برای سرودن شعر