معنی مکرمة
7 بازدید
[ مَ رُ مَ ] (ع اِمص، اِ) نواخت. (دهار). بزرگی و جوانمردی و مردمی. ج، مکارم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جوانمردی و بزرگی. (آنندراج). || سبب کرم و کرامت. (ناظم الاطباء). فعل الخیر مکرمة؛ ای سبب للکرم او التکریم. (از اقرب الموارد). || (ص) ارض مکرمة؛ زمینی بسیارنبات. (مهذب الاسماء). ارض مکرمة؛ زمین نیکو که شایستهٔ روییدن باشد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). ارض مکرمة للنبات؛ ای کریمة طیبة. (اقرب الموارد). || رجل مکرمة؛ مردی خیر. (مهذب الاسماء). مرد کریم. (از اقرب الموارد). و رجوع به مَکرُم شود.[ مُ رَ مَ ] (ع ص) زن جوان بامروت و مردمی. (از منتهی الارب). || جوانمرد بامروت و مردمی، والتاء للمبالغة. (ناظم الاطباء).[ مُ کَ رْ رَ مَ ] (ع ص) مؤنث مکرم. (ناظم الاطباء). تأنیث مکرم. گرامی داشته. بزرگوار: ارواح مکرمة. مکةالمکرمة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). {/Bفِی صُحُفٍ مُکَرَّمَةٍ . ۱-۳۸۰:۱۳/}(قرآن ۸۰/۱۳). و رجوع به مکرمه شود. - مکرمة المشرقین؛ گرامی داشتهٔ شرق و غرب. عزیز مشرق و مغرب : زندگانی خدر معظم و ستر مکرم مجلس معلی خداوند ولیةالنعم، ملکهٔ کبری... منعمة الخافقین، مکرمة المشرقین... ابدالدهر و سجیس اللیالی باد. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ۱۲۲).
کلمات همقافیه با «مکرمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر