معنی مکرم

معنی مکرم

8 بازدید
[ مُ کَ رْ رَ ] (ع ص) گرامی کرده شده و بزرگ داشته شده. (آنندراج). گرامی شده و تعظیم شده و توقیر کرده شده و احترام کرده شده و عزیز داشته شده. (ناظم الاطباء). گرامی داشته. گرامی. مُبَجَّل. معظم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): نزدیک کردگار مکرم در پیش شهریار مقرب.مسعودسعد. در خدمت پادشاهان کامران و مکرم یا در میان زهاد قانع و محترم. (کلیله و دمنه). امثال من مکرم و من سخرهٔ هوان اقران من مرفه و من طعمهٔ عذاب. رشید وطواط. غرض ذات تو بود ارنه نگشتی بنی آدم به «کرمنا» مکرم. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ج ۲ ص ۶۸۲). در خدمتت انبیا مشرف وز حرمتت آدمی مکرم. جمال الدین عبدالرزاق. زندگانی خدر معظم و ستر مکرم مجلس معلی خداوند، و لیة النعم، ملکهٔ کبری... ابدالدهر و سجیس اللیالی باد. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ۱۲۲). هرکدام که صحبت ما اختیار کند عزیز و مکرم است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۸۲). محترم و مکرم بنشاندند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۶۴). مثال یافتند که همه با مواطن خویش مکرم و مسلم باز گردند. (مرزبان نامه، ایضاً ص ۱۷۳). به سعت جلال این جناب کرم و سدهٔ مکرم پیوستیم... (مرزبان نامه، ایضاً ص ۲۸۱). - مکرم داشتن؛ گرامی داشتن. مورد تکریم قرار دادن : وی را مکرم بداشت و با منصب و منزلت ارجمند برسانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۴۶). لیک موسی را مقدم داشتند ساحران او را مکرم داشتند.مولوی. روز جمعه را که سابع آن ایام است مکرم داشته عید مؤمنان می خوانند. (حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۱۳). - مکرم شدن؛ عزت یافتن. عزیز شدن. بزرگی یافتن : به ز آدمی است و آدمی نام لیک آدم از او شده مکرم.خاقانی. - مکرم کردن؛ گرامی داشتن. عزیز داشتن : چو یزدانت مکرم کرد و مخصوص چنان زی در میان خلق عالم.سعدی. - مکرم گردیدن؛ گرامی داشته شدن. عزیز شدن : باز عزیز و مکرم گردد. (چهارمقاله چ معین ص ۹۳). || صفت آرند برای ماه شوال: شوال مکرم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || تنزیه نموده شده از معایب. (ناظم الاطباء). || نجیب و باسعادت و بزرگوار و جوانمرد و باسخاوت و بلندمرتبه. (ناظم الاطباء). مرد بخشنده و جوانمرد برای همه. (از ذیل اقرب الموارد).
[ مُ کَ رْ رِ ] (ع ص) گرامی کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب). و رجوع به تکریم شود.
[ مُ رِ ] (ع ص) نوازنده و بخشنده. (آنندراج). اکرام کننده. (ناظم الاطباء): خار است ز فعل زشت خود خوار خرما ز خوشی چودست مکرم.ناصرخسرو. منعما مکرما خداوندا شاکرند از تو خلق و تو مشکور. ابوالفرج رونی. باده خواه و به یاد صاحب نوش صاحب مکرم عدیم مثال.ابوالفرج رونی. مدح خوان تو مکرم شعرا وصف گوی تو معطی احرار.ابوالفرج رونی. قاضی مکرم، که چون فوت صلات ایزدی هست در شرع کرم، فوت صلاتش را قضا. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۲۱). شادباش ای مکرمی کز حضرت تو آرزو هر چه آن نایافته ست از جود تو آن یافته ست. جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص ۷۳). مکرم دریا نوال صفدر بدخواه مال خواجهٔ گیتی گشای صاحب خسرونشان. خاقانی. جاه براهیم بین گشته براهیم وار مکرم اخوان فقر بر سرخوان رضا.خاقانی. حمدوثنا مکرمی را که از حجلهٔ شب تار حجرهٔ خلوت عاشقان پرداخت. (سندبادنامه ص ۲). عالم و عادلتر اهل وجود محسن و مکرم تر ابنای جود.نظامی. شاه مکرم بود فرمودش هزار از زر سرخ و کرامات و نثار.مولوی. - مکرم بی زوال؛ بخشنده ای که جاویدان است. کنایه از خدای تعالی است : نعمت بزرگتر آنکه منعم بر کمال و مکرم بی زوال او را عمی به ارزانی داشته است چون خداوند عالم... ابوعلی الحسین. (چهارمقاله چ معین ص ۵).
[ مُ رَ ] (ع مص) گرامی کردن و هو مصدر مثل مُخرَج و مُدخَل و منه قری ء قوله تعالی: {/Bوَ مَنْ یُهِنِ اَللََّهُ فَمََا لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ ۳۶-۴۳۲۲:۱۸/}؛ ای اکرام. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). || (ص) گرامی داشته. بزرگ داشته شده : {/Bوَ قََالُوا اِتَّخَذَ اَلرَّحْمََنُ وَلَداً سُبْحََانَهُ بَلْ عِبََادٌ مُکْرَمُونَ . ۱-۹۲۱:۲۶/}(قرآن ۲۱/۲۶).{/B بِمََا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ اَلْمُکْرَمِینَ .۱-۸۳۶:۲۷/} (قرآن ۳۶/۲۷). || جوان بامروت و مردمی. (منتهی الارب). جوانمرد بامروت و مردمی. (ناظم الاطباء).
[ مَ رُ ] (ع اِمص، اِ) بزرگی و جوانمردی و مردی. مَکرُمة. ج، مکارم. (منتهی الارب). بزرگی و جوانمردی و کرامت و سبب کرم. (ناظم الاطباء). بزرگی و جوانمردی. ج، مکارم. (آنندراج). مکرمة. (اقرب الموارد) (المحیط المحیط). || (ص) ارض مکرم؛ زمین نیکو و پاکیزهٔ صالح مر نبات را. (منتهی الارب). زمین که شایستهٔ روییدن گیاه باشد. (ناظم الاطباء). و رجوع به مکرمة شود. || رجل مکرم و مکرمة، مرد کریم. (از اقرب الموارد).
[ مَ رَ ] (ع مص) کَرَم. کرامت. (ناظم الاطباء). رجوع به کرم و کرامت شود. || (ص) رجل مکرم و مکرمة؛ مرد بخشنده و جوانمرد. ج، مکارم. (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «مکرم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید