معنی مکحول
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) سرمه سا. (غیاث) (آنندراج). سرمه کشیده. (ناظم الاطباء). سرمه کرده. به سرمه کرده. سرمه کشیده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): خمار در سر و دستش به خون هشیاران خضیب و نرگس مستش به جادویی مکحول. سعدی. قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول. حافظ. || آن که چشم او را میل کشیده باشند کوری را. میل کشیده. نابینا کرده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مَ ] (اِخ) نام مولای آن حضرت صلی اللََّه علیه و آله و سلم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ مَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه شامی. رجوع به ابوعبداللََّه مکحول شود.
کلمات همقافیه با «مکحول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر