معنی مکبه
9 بازدید
[ مِ کَ بْ بَ / بِ ] (از ع اِ) مکبة. سرپوش. نهنبن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): فرموده بود تا سر حسنک پنهان از ما آورده بودند و بداشته در طبقی با مکبه پس گفت نوباوه ای آورده اند از آن بخوریم همگان گفتند خوریم، گفت بیارید آن طبق بیاوردند و از دور مکبه برداشتند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۱۸۸). خوردنیها دست به دست غلامان مطبخ بدادندی اندر ظرفهای زرین و مکبه ها به جواهر. (مجمل التواریخ والقصص). چون مکبه که بر سر چیزی نهند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «مکبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر