معنی مکانت
7 بازدید
[ مَ نَ ] (ع اِ) مکانة. جایگاه. جای. مکان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || پایگاه و مرتبه و عزت و جاه و منزلت. (ناظم الاطباء). پایگاه و مرتبه و عزت. (غیاث). رتبه. مقام. قدر. مقدار. مرتبت. درجه. پایه. جاه. خطر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): نزدیک شه مکانت خود بین وظن مبر در کس، که کس بدین شرف و این مکان رسید. سوزنی. مجدالدوله موقعی تمام داشت و مکان و مکانت نصر پیش او معمور شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ تهران ص ۲۶۹). چون موش با همهٔ صغار و مهانت خویش از مشرع چنان کاری عظیم بدر می آید اولیتر که ما با این مکنت و مکانت... جواب این خصم توانیم داد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۰۸). - مکانت جستن؛ مقام و منزلت طلب کردن. رتبه و پایگاه طلبیدن : کلیله گفت چگونه قربت و مکانت جویی به نزدیک شیر. (کلیله و دمنه). - مکانت یافتن؛ منزلت پیدا کردن. به مقام و مرتبت نایل شدن : این گاو را به خدمت آوردم تا قربت و مکانت یافت و من از محل و درجت خویش بیفتادم. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۷۴).
کلمات همقافیه با «مکانت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نت» برای سرودن شعر