معنی مکانة
6 بازدید
[ مَ نَ ] (ع اِ) (از «ک ون») جایگاه. مکان. ج، مکانات. (مهذب الاسماء). جایگاه. مکان. (منتهی الارب). مکان و جای و جایگاه. (ناظم الاطباء). موضع. (اقرب الموارد). || پایگاه و منزلت. (منتهی الارب). منزلت. (اقرب الموارد). || نیت و آهنگ و گویند مضیت مکانتی؛ ای لطیئتی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آهنگ و نیت. (آنندراج).[ مَ نَ ] (ع مص) (از «م ک ن») مرتبه یافتن نزدیک امیر و برپای ماندن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). بزرگ شدن نزد سلطان و رفعت یافتن و دارای منزلت گشتن. (از اقرب الموارد). || (اِ) مرتبه و وقار نزد پادشاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). منزلت پیش ملک یا امیر و گویند لفلان عندالسلطان مکانة؛ ای منزلة. ج، مکانات. (از اقرب الموارد). || (اِمص) نرمی و آهستگی. مکینة. (منتهی الارب). نرمی و آهستگی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مکانة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر