معنی مکالمه
8 بازدید
[ مُ لَ مَ / لِ مِ ] (از ع، اِمص) مأخوذ از تازی، گفتگو و گفت و شنید و جواب سؤال و محاوره و مذاکره و گفتار. (ناظم الاطباء). مکالمة: به گاه آنکه شراب طرب افزای دماغها را گرم کرد مخدرهٔ دهشت نقاب حیا از چهرهٔ مکالمه و محاوره برانداخت. (سلجوقنامهٔ ظهیری ص ۲۷). فی الجمله زبان از مکالمهٔ او درکشیدن قوت نداشتم. (گلستان). پس غبنی عظیم بود... که از مشاهدهٔ پادشاه و مکالمهٔ او و مطالعهٔ بارگاه و نزلش محروم ماند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۲۹۹). و رجوع به مکالمت و مکالمة شود. - مکالمه کردن؛ با یکدیگر سخن گفتن. با همدیگر حرف زدن.
کلمات همقافیه با «مکالمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر