معنی مکارمة
7 بازدید
[ مُ رَ مَ ] (ع مص) با کسی به کرم نورد کردن. (المصادر زوزنی). نبرد کردن با کسی در جوانمردی. (آنندراج). تقدم جستن بر کسی در کرم. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). کارمه مکارمة فکرمه؛ نبرد کرد با او در کرم و جوانمردی پس غالب آمد او را. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مکارمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر