معنی مکاتبت
6 بازدید
[ مُ تَ / تِ بَ ] (از ع، اِمص) مکاتبة. نامه نگاری. نامه نویسی. مراسله. یکدیگر را نامه نوشتن : میان امیر مسعود و منوچهربن قابوس والی گرگان و طبرستان پیوسته مکاتبت بود سخت پوشیده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۲۹). گفتند به هیچ وقت ما را با او و او را با ما مکاتبت و مراسلت بوده است؟ گفت نبوده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۴۸). خلعت مصریان بستد... و مکاتبت از پدرم بگسست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۷۸). اما به مناسبت فضل با یکدیگرمکاتبت داشتندی. (قابوس نامه). البته نگذارد که هیچ غباری درفضای مکاتبت از هوای مراسلت بر دامن حرمت مخدوم او نشیند. (چهارمقاله ص ۲۱). انبساطی فزوده که خرد آن را موافق مکاتبت نشمرد و ملایم مراسلت نداند. (چهارمقاله ص ۲۱). با یکدیگر انسی در محاورت و عیشی در مکاتبت می کردند. (چهارمقاله ص ۱۱۸). چون دولت مکاتبت با مجلس اسمی میسر شد تواند بود که بر عقیب این دولت دولتی دیگر سانح آید. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۲۷۶). - مکاتبت داشتن؛ مکاتبه کردن. نامه نگاری کردن : گفتم که این برادرم را چرا کشتی گفت با مخالفان ملک مکاتبت دارد. (سیاست نامه). - مکاتبت کردن؛ نامه نوشتن. نامه نگاری کردن : با خانان ترکستان مکاتبت نکنند... بی واسطهٔ این خاندان. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۴). یوسف که خویشتن را به ترکستان افکند و با خانیان مکاتبت کردن گرفته. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۲۵۰). چند فریضه است که چون به بلخ رسم... پیش خواهم گرفت چون مکاتبت کردن با خانان ترکستان. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «مکاتبت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بت» برای سرودن شعر