معنی مکاتبة
5 بازدید
[ مُ تَ بَ ] (ع مص) نامه نبشتن به یکدیگر. (تاج المصادر بیهقی). به یکدیگر نامه نوشتن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مکاتبه و مکاتبت شود. || با یکدیگر نوشتن. (از اقرب الموارد). || بنده را فروختن. (تاج المصادر بیهقی). بنده را بدو بازفروختن. (ترجمان القرآن). بنده را هم به وی بازفروختن. (منتهی الارب). بنده را به مال او فروختن. (غیاث) (آنندراج). نوشتن بر نفس خود به بهای بنده که چون کوشش کرد و قیمت خود را پرداخت آزاد گردد. (از اقرب الموارد). کاتب الرجل عبده او امته علی مال منجم؛ نامه نوشت آن مرد برای بنده و یا کنیز خود بر مالی که پاره پاره بپردازند و آنها هم نوشتند براینکه آزاد باشند. (ناظم الاطباء). مکاتبة بردو گونه است: مکاتبهٔ مطلق و آن چنان باشد که گوید از فلان مبلغ هر چه دادی بدان قدر آزادی و مشروط آنچه گوید تا فلان مبلغ که دادی آزادی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مُکاتَب و ترکیبات آن شود. || (اِ) آزادنامه و نوشتهٔ آزادی از عبودیت. (ناظم الاطباء). || (مص) در اصطلاح محدثان آن است که شیخ مسموع خود را برای غایب یا حاضر به خط خود نویسد یا به اذن او دیگری نویسد و این عمل ممکن است مقرون به اجازه باشد مانند آنکه نویسد: اجزت لک ماکتبته الیک. و یا نباشد، مانند: حدثنا فلان بهذا. (از کشاف اصطلاحات الفنون). در علم درایه نوعی از تحمل حدیث است به این صورت که شیخ اجازهٔ مسموع خود را برای دیگری به خط خود و یا به دستور خویش و نظارت خود بنویسد چنانکه گویند: کتب اِلیَّ فلان. این عمل ممکن است مقرون به اجازه باشد یا نه. (ترمینولوژی حقوق، تألیف جعفری لنگرودی). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.
کلمات همقافیه با «مکاتبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر