معنی مژن
5 بازدید
[ مِ ژَ ] (اِ) مِجنّ. (شعوری). سپر. مزن : چون بکشید آفتاب تیغ بر ارباب جوع نان تنک ساختند در لو تیغش مژن. احمد اطعمه (از سروری چ دبیرسیاقی ج ۳ ص ۱۳۵۰).
کلمات همقافیه با «مژن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ژن» برای سرودن شعر