معنی موی برکندن
6 بازدید
[ بَ کَ دَ ] (مص مرکب) مو برکندن. موی کندن. کندن موی سر یا ریش به سبب مصیبت یا سانحهٔ جانگدازی دیگر و این بیشتر زنان راست. (از یادداشت مؤلف). معط. (دهار). مرط. (منتهی الارب). حف. (دهار): حف؛ موی برکندن از روی. (تاج المصادر بیهقی). حفاف. (دهار). تمریط. (منتهی الارب). زبق. (تاج المصادر بیهقی). مور. (منتهی الارب). نتف. (تاج المصادر بیهقی). || برکندن موی بز و دیگر حیوانات. کندن موی پوست. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «موی برکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر