معنی موی برکندن

معنی موی برکندن

6 بازدید
[ بَ کَ دَ ] (مص مرکب) مو برکندن. موی کندن. کندن موی سر یا ریش به سبب مصیبت یا سانحهٔ جانگدازی دیگر و این بیشتر زنان راست. (از یادداشت مؤلف). معط. (دهار). مرط. (منتهی الارب). حف. (دهار): حف؛ موی برکندن از روی. (تاج المصادر بیهقی). حفاف. (دهار). تمریط. (منتهی الارب). زبق. (تاج المصادر بیهقی). مور. (منتهی الارب). نتف. (تاج المصادر بیهقی). || برکندن موی بز و دیگر حیوانات. کندن موی پوست. (از یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «موی برکندن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید