معنی موی
6 بازدید
(اِ) مخفف مویه. مویه. گریه. ناله. (یادداشت مؤلف). || مصیبت. بدبختی : مرد گفت ای جوان زیباروی به یکی موی رستی از یک موی. نظامی (هفت پیکر چ امیرکبیر ص ۷۵۵). رجوع به مویه شود.[ مُ وَی ی ] (ع اِ مصغر) مصغر ماء. آب اندک. (ناظم الاطباء). و رجوع به ماء شود.[ ] (اِخ) شهرکی است خرد به خراسان از حدود اندرآب. (حدود العالم).
کلمات همقافیه با «موی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر