معنی موژان

معنی واژه موژان

4 بازدید
(ص) نرگس نیم شکفته. (ناظم الاطباء) (از برهان). نرگس شکفته و به صورت موجان نیز آمده. (از آنندراج). نرگس شکفته را گویند. (از فرهنگ اوبهی). || چشم شهلای پرکرشمه. (از فرهنگ جهانگیری) (ناظم الاطباء). چشم پرکرشمه را گویند که شهلا باشد. (انجمن آرا) (از برهان) (از آنندراج). چشم نیکو باشد که اندک کرشمه داشته باشد. (فرهنگ اوبهی). صفتی است از نیکویی برای چشم یار. شهلا، یا مخمور یا چیزی مانند آن که نسخه های متعدد لغت نامهٔ اسدی هر یک به نحوی آن را آورده اند هیچ یک درست نیست. موژان، چشم نیکو را گویند که اندک اندک متحرک شود به نظر و حالی دارد از لطافت. (نسخه ای از اسدی). نرگس را و چشم نیکو را خوانند. (نسخه ای از اسدی). نرگس شکفته و چشم نیکوان را خوانند. (نسخه ای از اسدی) (یادداشت مؤلف): دو چشم موژان بودیش خوب و خواب آلود بماند خواب و شد آن نرگسش که موژان بود. عماره (از اسدی). خوی گرفته لالهٔ سیرابش از تف نبید خیره گشته نرگس موژانش از خواب و خمار. فرخی. || چشم خواب آلوده. || شخص خواب آلوده. (ناظم الاطباء) (از برهان).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید