معنی واژه موژ
6 بازدید
(فرانسوی، اِ) نوعی ماهی. (یادداشت مؤلف).(اِ) آبگیر باشد و آن را ژیر نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری). تالاب و آبگیر و آب انبار و استخر. (از برهان) (ناظم الاطباء). موژه : چو زلف خوبان در جویهاش مرزنگوش چو خط خوبان بر موژهاش سیسنبر. فرخی. || غم و اندوه و مصیبت. (از برهان) (یادداشت لغت نامه). رجوع به موی و مویه شود. || سوس. (دستور الاخوان) (دهار). رجوع به سوس شود. || (اِ صوت) آوای موش هنگام دیدن گربه یا مار. - ماژ و موژ کردن؛ فریاد کردن موش هنگام دیدن گربه یا ماری که قصد او کرده باشد: کی مار ترسگین شود و گربه مهربان گر موش ماژ و موژ کند گاه درهمی. (منسوب به رودکی). رجوع به ماژ و موژ شود.