معنی موژ

معنی واژه موژ

6 بازدید
(فرانسوی، اِ) نوعی ماهی. (یادداشت مؤلف).
(اِ) آبگیر باشد و آن را ژیر نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری). تالاب و آبگیر و آب انبار و استخر. (از برهان) (ناظم الاطباء). موژه : چو زلف خوبان در جویهاش مرزنگوش چو خط خوبان بر موژهاش سیسنبر. فرخی. || غم و اندوه و مصیبت. (از برهان) (یادداشت لغت نامه). رجوع به موی و مویه شود. || سوس. (دستور الاخوان) (دهار). رجوع به سوس شود. || (اِ صوت) آوای موش هنگام دیدن گربه یا مار. - ماژ و موژ کردن؛ فریاد کردن موش هنگام دیدن گربه یا ماری که قصد او کرده باشد: کی مار ترسگین شود و گربه مهربان گر موش ماژ و موژ کند گاه درهمی. (منسوب به رودکی). رجوع به ماژ و موژ شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید