معنی مون
5 بازدید
[ مُ وَ ] (ع اِ) مُؤَن. جِ مونة. (ناظم الاطباء). رجوع به مونة شود.[ مَ ] (ع مص) قیام ورزیدن بر نفقه و کفالت عیال و برداشتن بار ایشان را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). مؤنت. بار کسی کشیدن. (یادداشت مؤلف). مؤنت کسی بکشیدن. (تاج المصادر بیهقی) (از المصادر زوزنی). و رجوع به مؤنت و مؤنة شود.(ضمیر) کلمهٔ اشاره به معنی ما چنانکه در شعر بر مون می گویند به معنی بر ما. (ناظم الاطباء). بدین ضبط، تداول عامه است و اصل آن «مان» ضمیر متصل اضافی و مفعولی است که مانند کلمات مختوم به الف و نون، در تلفظ، غالباً الف آن به واو بدل شود.(پسوند) مزید مؤخر امکنه: ذی دیمون. میمون. (یادداشت مؤلف).(اِخ) دهی است از دهستان بالا لاریجان بخش لاریجان شهرستان آمل، واقع در ۴هزارگزی شمال خاوری رینه با ۱۰۵ تن جمعیت. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «مون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر