معنی مومین
5 بازدید
(ص نسبی) مومی. مومی شده و از موم ساخته شده. (ناظم الاطباء). هرچیز که از موم ساخته باشند. (آنندراج): بر دل مومین و جان مؤمنش مهر و مهر دین مهیا دیده ام.خاقانی. به هر مجلس که شهدت خوان درآرد به صورتهای مومین جان درآرد.نظامی. - جامهٔ مومین؛ موم جامه و مشمع. (ناظم الاطباء). مرادف موم جامه است. (آنندراج): با تریهای حسودان چرب ونرمی می کنم جامهٔ مومین بود آسیب باران را علاج. محمدسعید اشرف (از آنندراج). - طبع مومین؛ سرشت و طبیعت نرم همچون موم. - نخل مومین؛ صورت نخلی که از موم ساخته باشند. پیکرهٔ درخت نخل که از موم ساخته شده باشد: بلی نخل خرمای مریم بخندد بر آن نخل مومین که غیلان نماید. خاقانی. رجوع به مدخل نخل مومین شود.
کلمات همقافیه با «مومین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر