معنی موم شدن
6 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) کنایه است از نرم و ملایم گشتن. (از یادداشت مؤلف): کس آن را نبرد مگر تیغ مرگ شود موم از آن تیغ پولاد ترگ.فردوسی. به فورم در آن حال معلوم شد چو داود کآهن بر او موم شد. سعدی (بوستان). - چون (برسانِ، به کردارِ، همچو) موم شدن؛ سخت نرم شدن. حدت و صلابت و استواری خود را از دست دادن. سخت ملایم و نرم گشتن : چو روزش فرازآمد و بخت شوم شد آن ترک پولاد برسان موم.فردوسی. هرآن گه که خشم آورد بخت شوم شود سنگ خارا به کردار موم.فردوسی. آن را که همچو سنگ سر مره روز بدر در حرب همچو موم شد از بیم ضربتش. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «موم شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر