معنی موم برافروختن
6 بازدید
[ بَ اَ تَ ] (مص مرکب) شمع برافروختن. (آنندراج): نیوشنده از گرمی شاه روم به روغن زبانی برافروخت موم .نظامی.
کلمات همقافیه با «موم برافروختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر