معنی مومبار
5 بازدید
(اِ) مبار. دلمهٔ مونبار. حسیبک. حسیب الملوک. حسرةالملوک. حسیب بزغاله. مونبار. بریان الفقراء. در قدیم دلمه ای بوده است که از قیمهٔ ریزهٔ گوشت و برنج پخته پر می کرده اند. (از یادداشت مؤلف): عدس و باقلی و سیر و پیاز و زیتون در پیش نان چراک است و مقیل و مومبار. بسحاق اطعمه.
کلمات همقافیه با «مومبار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر