معنی مولده
6 بازدید
[ مُ وَلْ لَ دَ / دِ ] (از ع، ص) تولیدکرده شده. || لغت ازنودرآورده و تازه پیداشده. (ناظم الاطباء).[ لِ دَ ] (ع ص، اِ) (اصطلاح پزشکی) یکی از هشت خادم نفس نباتی است. (یادداشت مؤلف).[ مُ وَلْ لِ دَ ] (ع ص، اِ) (اصطلاح پزشکی) نزد طبیبان از قوتهای تن است. یکی از سه قوهٔ نباتیه. و آن دو دیگر غاذیه و نامیه است. قوه ای است که در جسم هرچه لطیف تر باشد آن را جمع کند تا از آن مجموع مثل آن جسم حاصل کند، چنانکه در نبات، تخم، و در حیوان نطفه. (یادداشت مؤلف). قوتی است که از خون تحصیل منی کند و آن را مستعد قبول صورت انسانی و غیره کند. (غیاث). یکی از چهار قوهٔ مخدومهٔ طبیعیه و آن به مغیرهٔ اول معروف است و خود قوه ای است که منی را از خون می گیرد. (از تذکرهٔ ضریر انطاکی ج ۱ ص ۱۳). - خیال مولده؛ تصور زاینده .
کلمات همقافیه با «مولده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر