معنی موقان
6 بازدید
(اِخ) مغان. (ناظم الاطباء). شهری است [ به آذربادگان ] و مر او را ناحیتی است بر کران دریا نهاده و اندر ناحیت موقان دو شهرک دیگر است که هم به موقان بازخوانند و از وی رودینه خیزد و دانکوهای خوردنی و جوال و پلاس بسیار خیزد. (حدود العالم). ولایتی است مشتمل بر قرای کثیره و چمنهای فراوان و آن جزو آذربایجان است و در سمت راست راه تبریز به اردبیل واقع می شود در کوهها. (از معجم البلدان): به فصل گل به موقان است جایش که تا سرسبز باشد خاک پایش.نظامی. وز آنجا سوی موقان کرد منزل مغانه عشق آن بتخانه در دل.نظامی. شدند از مرز موقان سوی شهرود بنا کردند شهری از می و رود.نظامی. از آنجا سوی موقان سر به در کرد ز موقان سوی باخرزان گذر کرد.نظامی. بهارخانهٔ چین عرصهٔ گلستان است مخوان بهار مغانش که دشت موقان است. سلمان ساوجی. رجوع به مغان و موغان و کامل ابن اثیر ج ۳ ص ۱۴ و البیان و التبیین ج ۱ ص ۱۲۸ و حدود العالم و معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «موقان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر