معنی موفر

معنی موفر

6 بازدید
[ مُ وَفْ فَ ] (ع ص) وافر و فراوان و بسیار افزون. (ناظم الاطباء). زیاد کرده شده و بسیار کرده شده. (غیاث): نصرت نثار عید برافشاند کز عراق شاه مظفر آمد و جاه موفرش.خاقانی. هرچند کان عطای موفا شگرف بود دانند کاین ثنای موفر نکوتر است.خاقانی. شاه ایرانیان مظفر از اوست جاه سلجوقیان موفر از اوست.خاقانی. - موفر داشتن؛ وافر و افزون داشتن : مثال داد تا بر ارباب شکایت موفر دارند. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۳۵). || با توفیر. با افزونی درآمد: خزینه باید که همه وقتی موفر باشد. (گلستان سعدی). رجوع به توفیر شود. || چیزی که جمع شدن و فراهم گشتن وی ممکن نباشد. (ناظم الاطباء). || (در اصطلاح عروض) شعر موفر؛ شعری است که خَرْم آن جایز باشد و خَرْم کرده نشود. (ناظم الاطباء). شعر موفور. (منتهی الارب). از اجزای وافر است و خَرْم آن جایز باشد ولی خَرْم کرده نشود. (از اقرب الموارد).
[ مُ وَفْ فِ ] (ع ص) زیادکنندهٔ خرج. (غیاث) (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «موفر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید