معنی موعظت
5 بازدید
[ مَ عِ ظَ ] (ع مص) موعظة. موعظه. اندرز گفتن. (یادداشت مؤلف). پند دادن. (غیاث) (دهار). || (اِ) پند. اندرز. نصیحت. موعظه. موعظة. وعظ. عظة. ذکر آنچه انسان را به توبه و تزکیهٔ نفس بدارد. (از یادداشت مؤلف): اگر از این معنی نوشتن گیرم سخت دراز شود و این موعظت بسنده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۳۸). هرگز... موعظت ناصحان در گوش نگذاری. (کلیله و دمنه). زاغ بر وجه موعظت نزدیک مار آمد. (کلیله و دمنه). موعظت او [ زاغ ] مفید نیامد. (کلیله و دمنه). - موعظت نمودن؛ پند دادن. نصیحت کردن. اندرز دادن. (یادداشت مؤلف): بار دگر نیز بگردد فلک موعظتی نیز نماید دگر. ابوالمظفر مکی پنجهیری.
کلمات همقافیه با «موعظت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظت» برای سرودن شعر