معنی موعب

معنی موعب

7 بازدید
[ عَ ] (ع ص) فراهم آورده شده. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بینی از بیخ بریده شده. (ناظم الاطباء).
[ عِ ] (ع ص) آنکه می گیرد و فراهم می کند همه چیز را. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || در شتم گویند: «جدعه اللََّه جدعاً موعباً»؛ ببرد خدای بینی او را بریدگی از بیخ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || همگی فراز آمده. ج، موعبین. گویند: «جاءوا موعبین»؛ یعنی آمدند همگی آنها و کسی از آنها باقی نماند. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «موعب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید