معنی موعب
7 بازدید
[ عَ ] (ع ص) فراهم آورده شده. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بینی از بیخ بریده شده. (ناظم الاطباء).[ عِ ] (ع ص) آنکه می گیرد و فراهم می کند همه چیز را. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || در شتم گویند: «جدعه اللََّه جدعاً موعباً»؛ ببرد خدای بینی او را بریدگی از بیخ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || همگی فراز آمده. ج، موعبین. گویند: «جاءوا موعبین»؛ یعنی آمدند همگی آنها و کسی از آنها باقی نماند. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «موعب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عب» برای سرودن شعر