معنی موضح
6 بازدید
[ ضِ ] (ع ص) نعت فاعلی از ایضاح. پیداکننده و آشکار نماینده و واضح کننده. (ناظم الاطباء). پیدا و آشکارکننده. (آنندراج): و صلوات... نثار روضهٔ... افضل رسل و موضح سبل. (تجارب السلف). و رجوع به مُوَضِّح شود. || مردی که دارای فرزند خوبروی گردد. (ناظم الاطباء). مردی که فرزند سپید شود او را. (آنندراج).[ مُ وَضْ ضِ ] (ع ص) نعت فاعلی از توضیح. پیداکننده و آشکارنماینده. (ناظم الاطباء). و رجوع به موضِح شود.
کلمات همقافیه با «موضح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضح» برای سرودن شعر