معنی موشمردگی
4 بازدید
[ مُ دَ / دِ ] (حامص مرکب) موش مرده بودن. حالت و صفت موش مرده. (یادداشت مؤلف). || (اصطلاح عامیانه) ناتوانی و زبونی و ضعف و نیازمندی دروغین و ساختگی. چون موش مرده ناتوان و بیکاره و زبون و هیچکاره بودن وانمودن. (از یادداشت مؤلف). - خود را به موش مردگی زدن؛ خود را به دروغ ضعیف و علیل نمودن. به دروغ ضعف و بیماری نمودن. خود را چون موش مرده معرفی کردن. ناتوان و هیچکاره معرفی کردن. ضعف و ناتوانی نمودن بی ضعف و ناتوانی. (یادداشت مؤلف). - || خود را فقیر و محتاج نشان دادن. خود را مستمند و نیازمند نمودن در حالی که چنان نیست. به دروغ فقر و تهی دستی نمودن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «موشمردگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر