معنی موشم
5 بازدید
[ شِ ] (ع ص) نعت فاعلی از ایشام. جایی که آغاز در برآوردن گیاه می کند. (ناظم الاطباء). مرعی موشم؛ چراگاهی که گیاهان آن رسیده باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || موی سفید افزون شونده. || عیب ناک کنندهٔ ناموس کسی را. عیب کننده و دشنام دهنده. (از اقرب الموارد). دشنام دهنده. || برق اندک درخشنده. (آنندراج). || نگرنده. (آنندراج).[ مُ وَشْ شَ ] (ع ص) جای گیاه ناک. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «موشم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شم» برای سرودن شعر