معنی واژه موشخور
6 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب) موش خوار. موش خورنده. که موش را بخورد. (از یادداشت مؤلف): گربهٔ موش خور بسی دیدی این یکی موش گربه چشم ببین.خاقانی. || (اِ مرکب) نوع کوچکترین از جوارح طیور. کوچکترین جوارح طیور. (یادداشت مؤلف). و رجوع به موش خوار شود. || (ن مف مرکب) موش خوار. آنچه موش آن را بخورد. موش خورده. خوردهٔ موش. (از یادداشت مؤلف). || (در تداول انبارداران) کسری که در انبار غله پیدا شود از موش. کسری که انباردار در حساب صاحب غله گذارد مثلاً خرواری پنج من به نام موش خور یعنی خوردهٔ موش. (از یادداشت مؤلف).