معنی واژه موشخوار
4 بازدید
[ خوا / خا ] (نف مرکب) آنکه موش را بخورد. موش خورنده: جوجه تیغی موش خوار خوبی است. (یادداشت مؤلف): شما همه موش خوارید و مارخوارید. (ترجمهٔ طبری بلعمی). || (اِ مرکب) زغن. غلیواج. (ناظم الاطباء). زغن را گویند که غلیواج باشد. (برهان) (انجمن آرا) (از آنندراج). موش گیر. غلیواژ که موش رباید. موشخور. پند. بند. (یادداشت مؤلف). گوشت ربا. جنگلاهی : نه هرچه با پر باشد ز مرغ باز بود که موشخوار غلیواج نیز پر دارد. ناصرخسرو (از آنندراج). || نوعی از جوارح طیور که از همهٔ انواع خردتر است. (یادداشت مؤلف).