معنی موسیجه

معنی واژه موسیجه

7 بازدید
[ جَ / جِ ] (اِ) موسیچه. مرغی است شبیه به فاخته. (جهانگیری) (آنندراج). مرغی است چند فاخته و همرنگ او. (لغت فرس اسدی نسخهٔ خطی نخجوانی). مرغکی است چون فاخته که بیشتر در خانه ها و طاقها تخم گذارد. ماسوچه. موسیچه. دبسی. (از یادداشت مؤلف). صلصل. پرندهٔ کوچکی است یا آن فاخته است. لیث گفته است: پرنده ای است که عجم آن را فاخته گوید و گفته شده است که همانند آن است و ازهری گفته است: آن همان پرنده است که موشجه یا موسجه نامند. (از تاج العروس). صلصل. (ازهری) (یادداشت مؤلف). دبسی. (زمخشری) (دهار). مرغکی سپید گون بود مانند قمری. مرغی است سفیدرنگ شبیه قمری. (فرهنگ اوبهی) (از صحاح الفرس): موسیجه و قمری چو مقریانند از سروبنان هر یکی نُبی خوان. خسروی (از لغت فرس اسدی). بلبل به غزل طیره کند اعشی را موسیجه همی بانگ کند موسی را. منوچهری. موسیجه همی گوید یا رازق رزاق روزی ده و جانبخش تویی انسی و جان را. سنایی. به بهار و شکوفه خوش سازد نحل و موسیجه لحن موسیقار.خاقانی. خه خه ای موسیجهٔ موسی صفت خیز و موسیقار زن در معرفت.عطار. همچو موسی دیده ای آتش ز دور لاجرم موسیجه ای در کوه طور.عطار. اگر موسی نیم موسیجه هستم درون سینه موسیقار دارم. مولوی (از انجمن آرا). سرو در حالت است از آنکه نواخت صوت موسیجه ساز موسیقار. امامی هروی (از انجمن آرا).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید