معنی مورود
13 بازدید
[ مَ ] (ع ص) تب زده. (منتهی الارب). آنکه مبتلا به تب نوبه باشد. (ناظم الاطباء). || تب آمده. (دهار) (مهذب الاسماء). تب به نوبت آمده. (منتهی الارب). || واردشده و آمده. (ناظم الاطباء). || ورود کرده شده. (غیاث) (آنندراج). || وظیفه خوانی نموده. (غیاث). وظیفه خوانی نموده شده. (آنندراج). || پژمرده. (آنندراج).[ ] (اِخ) دهی است از دهستان ارنگه بخش کرج شهرستان کرج، واقع در ۳۸ هزارگزی شمال خاوری کرج با ۴۷۹ تن سکنه. آب آن از چشمه سار و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «مورود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر