معنی مودی
6 بازدید
(ع ص) هلاک شونده. (منتهی الارب، از مادهٔ ودی) (آنندراج). فوت شونده و هلاک شونده. (ناظم الاطباء). مودٍ.(اِخ) دهی است از دهستان اوباتو بخش دیواندرهٔ شهرستان سنندج واقع در ۲۴ هزارگزی شمال باختری دیواندره با ۱۳۰ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).[ مُ وَدْ دی ] (ص) (ظاهراً مأخوذ از تازی مؤدی یا مدعی است) مرحوم دهخدا در یادداشتی نوشته اند «این صورت کلمه که در معنی وامدار و نیز در معنی مدعی که در تداول خواص فارسی زبانان نیز هست، نمی دانم اصلش چیست». (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «مودی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر