معنی موخمة
6 بازدید
[ مَ خَ مَ ] (ع ص) زمین وخیمة. (منتهی الارب). ارض موخمة؛ زمینی که گیاهش ناسازوار و ناگوارنده باشد. (ناظم الاطباء). || طعامی که تخمه آرد. (آنندراج). متخمة. (منتهی الارب، مادهٔ وخ م).
کلمات همقافیه با «موخمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر