معنی موبند
6 بازدید
[ بَ ] (اِ مرکب) بندی که بدان مویهای سر را بهم پیوسته دارند. شریطه ای که بدان مویها را می بندند. (ناظم الاطباء): سراسر سرآغوش و والا و موبند چو خوبان گلروی مشکین ذوائب. نظام قاری. ای مقنعه و شدّه مرا صبحی و شامی موبند و سرانداز چو نوری و ظلامی. نظام قاری. || (نف مرکب) هنرمند و کاری گر. (آنندراج). || خدمتگزار زنانه. || زنی که موها را آرایش می کند. (ناظم الاطباء). به معنی مشاطه مجاز باشد. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «موبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر