معنی موافقی
7 بازدید
[ مُ فِ ] (حامص) موافق بودن. سازگاری. سازواری. || سازشکاری. ساختن با بدی و ناپاکی : چون در پسر موافقی و دلبری بود اندیشه نیست گر پدر از وی بری بود. سعدی (گلستان).
کلمات همقافیه با «موافقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر