معنی موافقه
5 بازدید
[ مُ فَ قَ / فِ قِ ] (از ع، اِمص) موافقة. موافقت. سازگاری. سازواری. همفکری. همرایی. و رجوع به موافقت و موافقة شود: معارف ملک میان او و سلطان توسط کردند که موافقه را ملتزم شود و به قراری تن دردهد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۵۹). - مال موافقه؛ مال مورد موافقت. مالی که در پرداخت آن دو طرف موافقت کرده باشند به منظور سازش. مال مصالحه : میان سلطان و شمس المعالی به وساطت جمعی اکابر مال موافقه معین شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۵۹). - || امر مورد موافقت. موافقتنامه. پیمان نامه. قراردادنامه. قرارداد. پیمان. - موافقه بستن؛ قرارداد بستن. موافقت کردن بر سر موضوع و امری. موافقتنامه نوشتن در مورد مسأله ای. پیمان بستن : با او موافقه بست و پنجاه سر از خیار فیلان او بستد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).
کلمات همقافیه با «موافقه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قه» برای سرودن شعر