معنی مواعید
8 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) وعده ها و موعودها و وعده داده شده ها و چیزهای وعده کرده شده. (ناظم الاطباء). جِ میعاد است که به معنی وعده کردن باشد. (غیاث) (آنندراج): او قابوس را فروگذاشت و آن مواعید خلاف کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۰). و رمندگان را از اطراف و اکناف عالم به مواثیق عهد و مواعید لطف باز آورند. (مرزبان نامه ص ۱۷۳). ساقیا آمدن عید مبارک بادت وان مواعید که کردی مرواد از یادت. حافظ (دیوان چ قزوینی -غنی ص ۱۴). || جِ میعاد، جای وعده و زمان وعده. (غیاث) (آنندراج). و رجوع به میعاد شود.
کلمات همقافیه با «مواعید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر