معنی مواطات
5 بازدید
[ مُ ] (ع مص) موافقت کردن. (غیاث) (از آنندراج) (یادداشت مؤلف). موافقت. موافقت کردن با کسی. وطاء. (یادداشت مؤلف). مواطاة. مواطا. و رجوع به مواطا و مواطاة شود. - مواطات کردن؛ با یکدیگر نهادن. قرارداد بستن. معاهده نمودن. (از یادداشت مؤلف): چهل مرد بیامدند و مواطات کردند. (تفسیر ابوالفتوح رازی). - || بهم ساختن. سازش کردن. ساخت و پاخت کردن : با بزرگان فرس و وزیران او در سرّ مواطات کردند و شیرویه را بر پدر بیرون آوردند. (نظامی عروضی). || پامال کردن. کوفتن : محجهٔ انصاف که به مواطات اقدام ظلم تمام مندرس و محو گشتند. (سندبادنامه ص ۱۰). || (اصطلاح منطقی) خبرگشتن چیزی بلاواسطه مر مبتدا را ای بدون انضمام کلمهٔ ذو و غیر آن؛ چنانچه زیدٌ قائم به خلاف زید قیام که آن حمل صحیح نمی باشد مگر به واسطهٔ ذو ای زیدٌ ذو قیام. (غیاث) (از آنندراج). حمل مواطاة. رجوع به ذیل حمل شود.
کلمات همقافیه با «مواطات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر