معنی مواطا
5 بازدید
[ مُ ] (از ع، اِمص) مواطاة. مواطات. وطاء. مواطاة. سازش. موافقت. سازواری. سازگاری. قرارداد. قول و قرار. ساخت و پاخت. باهم ساختگی : کس را شبهت نماند که گریختن از سمرقند از سر مواطایی بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی، نسخهٔ خطی کتابخانهٔ لغتنامهٔ دهخدا). وی کس فرستاد و بر سبیل مواطا اشارت کرد که مدت مقام اجابت در این ولایت امتداد یافت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی نسخهٔ خطی). ابوعلی را معلوم شد که سابقهٔ مواطائی رفته است و تخصیص فایق بدان کرامات قصد و حصد اوست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی نسخهٔ خطی). و رجوع به مواطات و مواطاة شود. - مواطا بستن؛ قرارداد بستن. عهدنامه امضا کردن. قرار گذاشتن. بهم ساختن. با هم موافقت کردن : و همه را سمح القیاد و طوع العنان یافتند. و با یکدیگر مواطا بستند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی نسخهٔ خطی).
کلمات همقافیه با «مواطا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طا» برای سرودن شعر