معنی موازی
17 بازدید
[ مُ ] (ع ص) برابر و مساوی. همسنگ. هم پهلو. هم پایه. هم رتبه : ذات شریف او در شرف موازی سماک و در رفعت مساوی افلاک. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۶). آن لشکر کوههای چند که مساوی سماء و موازی جوزاء بود در مسافت آن دیار قطع کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۸). با سماک گردون مساوی و با سماکین موازی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۵). || و این را در نوشته ها از برای درستی و راستی اعداد استعمال می کنند مانند مبلغ که در درستی وجوه و مقدار که در درستی اوزان استعمال می شود، مثلاً گویند موازی ده عدد و مبلغ ده تومان و مقدار ده خروار. (ناظم الاطباء). مقدار موازی یک خروار، یعنی هم وزن یک خروار. (یادداشت مؤلف): موازی شصت و هشت نفر ملازم دیوان... در وجه سایر اطبا از همه ساله و تنخواه براتی مقرر بوده. (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص ۲۰). مستأجر از کل اجارهٔ دیوانی موازی یک هزار عدد اشرفی و یک صد «دستجه کله» ... انفاذ خزانهٔ عامره و سیصد و پنجاه تومان دیگر را به مواجب معیر و... می داده اند. (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص ۲۴). || مقابل. محاذی. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف). روباروی. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف): نبینی خوب را زشتی مقابل نبینی عز را خواری موازی.ناصرخسرو. || (اصطلاح هندسی) در اصطلاح هندسه دو خط یا دوسطح را گویند که به فاصلهٔ برابر در کنار هم قرار گیرند به طوری که هرقدر آنها را از دو سو امتداد دهیم نه به همدیگر برسند و نه از همدیگر دور شوند. متوازی : تا در عمل هندسه نگردد خطی که بود منحنی موازی.مسعودسعد.[ مُ ] (اِخ) ناحیه ای است در سرزمین گیلان که شهر رشت در آن واقع شده. حد شمالی آن دریای خزر و مرداب و حد غربی فومن و جنوبی شفت و سنگر و شرقی سفیدرود و لشت نشا. عرض آن از مشرق به مغرب ۳۸ هزار گز و طول آن از شمال به جنوب ۵۰ هزار گز است. نواحی آن در شمال خمام و خشکه بیجار و در جنوب کوچصفهان و رشت است. (از جغرافیای سیاسی ایران تألیف کیهان ص ۲۶۵ و ۲۷۰ و ۲۷۳ و ۲۷۵).
کلمات همقافیه با «موازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر