معنی مهوش

معنی مهوش

4 بازدید
[ مَ هْ وَ ] (ص مرکب) ماه مانند. مانند ماه. ماه وش. خوب صورت مانند ماه. (آنندراج). بسیار زیبا: دلم مهربان گشت بر مهربانی کش و دلکش و مهوش و خوش زبانی. فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۳۸۲ ح). مطربان دیدم کش، سرو بالا مهوش چنگهاشان در کش جمله در می غرقوش. سوزنی. از بس ستم فراقت ای مهوش من چشم تر من سراب شد ز آتش من.سوزنی. احدگویان صمدجویان همه زیر زمین رفتند تو مهرویان مهوش را در این خاک گران بینی. خاقانی. شیدای هر مهوش نه ام جویای هر دلکش نه ام پروانه را آتش نه ام مرغ سلیمان نیستم. خاقانی. غنچهٔ عنبریت ای مهوش در همه حلقها طناب انداخت.عطار. ای خسرو مهوش بیا ای خوشتر از صد خوش بیا. مولوی (دیوان کبیر ص ۱۴ ج ۱). بیار ساقی مجلس بگوی مطرب مهوش که دیر شد که قرینان ندیده اند قرین را. سعدی. کس از فتنه در پارس دیگر نشان نبیند مگر قامت مهوشان.سعدی (بوستان). من آدم بهشتیم اما در این سفر حالی اسیر عشق جوانان مهوشم.حافظ. می نماید عکس می در رنگ روی مهوشت همچو برگ ارغوان بر صفحهٔ نسرین غریب. حافظ. دلق و سجادهٔ حافظ ببرد باده فروش گر شرابش ز کف ساقی مهوش باشد.حافظ.
[ مُ هَ وْ وَ ] (ع ص) لغتی است در مشوش بنا به رأی صاحب قاموس. (یادداشت به خط مرحوم گنابادی).

کلمات هم‌قافیه با «مهوش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید