معنی مهوس
6 بازدید
[ مُ هَوْ وَ ] (ع ص) دیوانه. (منتهی الارب). ابله. خل. || صاحب هوس. به هوس افتاده. مشتاق. سخت شیفته : ای دیدهٔ عالم به جمال تو منور این روح ملایک به لقای تو مهوس. ناصرخسرو. این چو طوطی بود مهوس و آن چون خروسی که طبعش احسان است. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۸۴۷). || پریشان. آشفته : صورتش بست کز رسیدن او خاطر من مهوس است، برفت.خاقانی.
کلمات همقافیه با «مهوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر