معنی مهمانپرست
5 بازدید
[ مِ مامْ پَ رَ ] (نف مرکب) که مهمان را تیمار دارد. دوستدار مهمان : بدو گفت چیزی ز بهر نشست فراز آور ای مرد مهمان پرست.فردوسی. به رزم اندرون ژنده پیل است مست ببزم اندرون گرد و مهمان پرست.فردوسی. چو نان خورده شد مرد مهمان پرست بیامد گرفت آبدستان به دست.فردوسی.
کلمات همقافیه با «مهمانپرست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر