معنی مهلة
4 بازدید
[ مُ / مَ / مِ لَ / مُ هَ لَ ] (ع اِ) زردآب مرده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ریم. (منتهی الارب).[ مُ لَ ] (ع مص) انجام دادن با آرامش. مَهل. (از اقرب الموارد). و رجوع به مهل شود.[ مُ لَ ] (ع اِ) قطران تنک. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مُهل. || آمادگی. (منتهی الارب). عدة. (اقرب الموارد). || درنگ و آهستگی. گویند: اخذ علی فلان المهلة؛ یعنی پیشی گرفت از وی در سن و سال یا در ادب و آرامش و آهستگی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || زمان. اسم است از امهال. (منتهی الارب). صاحب آنندراج گوید با لفظ رفتن و داشتن و دادن مستعمل است.
کلمات همقافیه با «مهلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر