معنی مهضومة
6 بازدید
[ مَ مَ ] (ع ص) تأنیث مهضوم. رجوع به مهضوم شود. || قصبة مهضومة؛ مزمار لطیف. (منتهی الارب). نی که در آن بدمند. (از اقرب الموارد). مهضمة. || (اِ) خوشبوی که از مشک و بان آمیزند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مهضومة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر